غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
356
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
آگاه شد و وزير اصفهانى را بگرفت و كس نزد بهاء الدين ترجمان فرستاد و او را از قضيه آگاه كرد . بهاء الدين ترجمان جماعتى از امراى مغول را بفرستاد . ايشان به قونيه رفتند و وزير را به اقرار آوردند تا جاى اموال و خزاين را نشان داد ، سپس كشتندش . بهاء الدين ترجمان با جلال الدين قراطاى مجلس كردند و قرار بر اين نهادند كه سراسر بلاد را ميان دو برادر تقسيم كنند بدين گونه كه قونيه و آقسرا و انقره و انطاكيه و باقى ولايات غربى از آن عز الدين باشد و قيساريه و سيواس و ملطيه و ارزنگان [ : ارزنجان ] و ارزن الروم و ديگر ولايات شرقى از آن ركن الدين . و از املاك خاصه چيزى به علاء الدين برادر كوچك دادند كه مخارج او را كفايت كند . پس به نام هر سه سكه زدند و نوشتند : السلاطين الاعاظم عز و ركن و علا . در سال 647 توراكينا خاتون مادر كيوك از دنيا برفت . كيوكخان مرگ مادر را از بدشگونى آن مكان دانست و از آن مقام عازم بلاد غربى شد . چون به قمستكى كه با شهر بيش باليغ پنج منزل فاصله دارد رسيد « 641 » ، در نهم ماه ربيع الآخر مرگش فرا رسيد . زنش اغول غانميش « 642 » رسولى نزد با تو فرستاد و او را از واقعه بياگاهانيد و خود به جانب قوتاق « 643 » و ايميل رفت و در جايى كه كيوك خان پيش از آن در آنجا مقيم بود اقامت گزيد . سرقوتنى بيكى « 644 » زن تولى خان كه بزرگترين خاتونان آن روزگار بود رسولى فرستاد و او را تعزيت گفت و براى او جامهها و بوقتاق « 645 » فرستاد . هم در آن سال باتو از بلاد شمالى خود به جانب شرق راند تا با كيوك خان ديدار كند ، زيرا كيوك خان به اصرار از او مىطلبيد كه نزدش برود . چون به موضعى كه آن را الاقماق گويند و ميان آن و شهر قياليق هشت منزل است رسيد ، خبر مرگ كيوكخان را بشنيد . در آنجا درنگ كرد و رسولى نزد اغول غانميش « 646 » زن كيوك خان فرستاد و او را اجازت داد كه خود زمام امور را در دست گيرد تا بر يكى كه صلاحيت خان شدن داشته باشد اتفاق كنند . نيز به اطراف و جوانب ، رسول فرستاد تا خانزادگان و خويشان و امرا گرد آيند . هم در اين سال ريدافرنس « 647 » پادشاه فرنگان آهنگ آن كرد كه به بلاد مصر لشكر كشد . پس سپاهيان خود را از پياده و سوار گرد كرد و سپاهى گران فراهم آورد